عاشقانه ها
عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است دادن سر نه عجب داشتن سر عجب است 
قالب وبلاگ

این دخترِ چوپان که به لب نی دارد

مویی به درازای شبِ دی دارد

یک گَله جلو دارد و از مردمِ ده

یک گلهٔ دل همیشه در پی دارد


#مرتضی_برخورداری

[ پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 ] [ 08:21 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]
پوشید به تن ساتن مُد را غنچه
این حاصل آخرین مِتُد را غنچه
در پارتی بهار با ناز و ادا
برداشت ز سر چادر خود راغنچه

#مرتضی _برخورداری

[ پنجشنبه 14 فروردین 1399 ] [ 08:00 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]
ای دل غم و آه سرد را میفهمی
هر لحظه زبان درد را میفهمی
وقتی که قرار است بجنگی با خود
تنهایی در نبرد را میفهمی
 

#مرتضی_برخورداری

[ پنجشنبه 7 فروردین 1399 ] [ 09:37 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]
هر قطره ی باران بجز از نیل نشد
یارب کرونا کم ز سرِ ایل نشد
با گریه پیام توبه دادیم ولی
خاموشی و این پیام تحویل نشد

#مرتضی_برخورداری

[ سه شنبه 5 فروردین 1399 ] [ 07:53 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]
گُل بر لب کِشته می تواند باشد
با نور سرشته می تواند باشد
با این همه خوبی پدر بی تردید
یک مرد فرشته می تواند باشد

#مرتضی_برخورداری

[ شنبه 24 اسفند 1398 ] [ 08:54 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]
آن روز رها ز هرچه انکار شویم
آسوده زپرده های پندار شویم
در لذت خرگوشی خوابیم هنوز
وقتی که بمیریم همه بیدار شویم

(#مرتضی_برخورداری)

[ شنبه 17 اسفند 1398 ] [ 09:54 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]


انگار که با سیلی دوری می ریخت
در هاله ای از عشق و صبوری می ریخت
چشمان تو و اشک، عجب معجزه ای
از تُنگ عسل قطره ی شوری می ریخت

# مرتضی _برخورداری

[ چهارشنبه 14 اسفند 1398 ] [ 10:32 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]
از این همه بی کسی اگر پا خوردیم
از سفره ی غم همیشه تنها خوردیم
ای چشم به گریه ی تو راضی نشدیم
از دست تو ما آب و نمکها خوردیم

(#مرتضی_ برخورداری)

[ دوشنبه 12 اسفند 1398 ] [ 09:01 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]

خبر این است خزان باز شبیخون زده است

زخم کاری به دل غنچه ی گلگون زده است

 

خبر این است خبر سخت،خبر سنگین است

باز هم معرکه ی عشق به خون رنگین است

 

سحری مادر سادات مراسم دارد

روضه خوان برلب خود روضه ی قاسم دارد

 

باز هم وقت سحر ضربت دیگر زده اند

بزدلانه به شب حادثه خنجر زده اند

 

بر لبش ذکر خدا بود چو بیداد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

 

تا به پیمانه رُخ دلبر مستش افتاد

بی محابا به دل حادثه دستش افتاد

 

کربلا بود ولی پیرهن پیکر بود

گوشه ای سوخته انگشتی و انگشتر بود

 

باز ماتم زده در چاه علی سر دارد

آخر از کوفه علی زخم مکرر دارد

 

 

پیر عشق است شبی سالک او را کشتند

چه غریب است علی مالک اورا کشتند

 

وقت آن است بدانند علی تنها نیست

خاک ما کوفه ی افسونگر و پُرغوغا نیست

 

از ازل در دل خود عشق به مولا داریم

قطره قطره همگی میل به دریا داریم

 

لشکری از غم جانکاه برادر لبریز

در مصافش همه ی لشکر دنیا ناچیز

 

لشکری یکسره صیاد، و تهرانی ها

میمنه، میسره و قلب سلیمانی ها

 

بیم از موج نداریم که نوحیم همه

پرکاهید و به سنگینی کوهیم همه

 

در دل بتکده یک روز تبر خواهیم شد

ما همه بت شکنان تیتر خبر خواهیم شد

 

بی محابا همگی رستم یک دیو شویم

فاتح خیبر لرزان تلاویو شویم

 

با دلیران وطن در سحر صبح امید

تلِّ آوار شود پیکره ی کاخ سفید

 

 


[ چهارشنبه 16 بهمن 1398 ] [ 01:24 ب.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]
درکوفه تب گندم و جو آمده است
بیماری کهنه ای که نو آمده است
روئیده به ری، در عجبم کرب و بلا
یک شهر به امید درو آمده است




[ دوشنبه 25 شهریور 1398 ] [ 10:48 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]
پوشیدگی راز مرا خواهد برد
اندیشه ی پرواز مرا خواهد برد
از موی تو گرآن کِش «دز »باز شود
با خود دل «اهواز» مرا خواهد برد



#مرتضی_برخورداری

[ پنجشنبه 12 اردیبهشت 1398 ] [ 09:14 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]
آپلود عکس" alt="" />







هیچ داغی به دلم واقعه ی سیب نشد

آدمی سوی گنه این همه ترغیب نشد

 

آن که افتاد به پایش ملک و عرش به خاک

جز به تقدیر سمج این همه تخریب نشد

 

سهم ما عیش و طرب بود که در مجلس عرش

جز غم و درد غریبانه که تصویب نشد

 

ناگهان برق جهید و نقس باغ گرفت

خرمنی سوخت ولی صاعقه تادیب نشد

 

اینکه عشق آمد و آدم به خطا رفت و سپس

کام او تلخ شد از واقعه تکذیب نشد

 

آنکه از عشق نشانی به دل خویش نداشت

بی گمان لایق پیمانه ی تهذیب نشد

 

ای تو همزاد من ای عشق خدا می داند

جزگِلم با گِل خوشبوی تو ترکیب نشد

 

 



[ سه شنبه 6 آذر 1397 ] [ 08:04 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]


آپلود عکس" alt="" />

قاصدک از سفرت تا خبر آورد مرا

غمِ بی توشدن  از پای در آورد مرا

 

آتش افروخت جدایی به هوا خواهی آه

داغی از جنس شرر بر جگر آورد مرا

 

داد و بیداد از این کینه ی تقدیر سمج

غربت و تلخی و چشمان ِتر آورد مرا

 

چاه را نیست تحمل که بگویم ،غمِ دل

در فراقت چه بلایی به سر آورد مرا

 

منم آن شاخه ی سبزی که شبی سرد و حزین

باغبان  تا که بسوزم تبر آورد مرا

 

قاف عشق تو مرا خواند که سیمرغ شوم

مست پرواز چه تیری به پر آورد مرا

 

عاشقی شیوه ی رندان بلاکش شدو عشق

مست و رندانه بلا و خطر آورد مرا

 

تو تهمتن شدی و من پسرِغرق  به خون

خنجر و زخمِ به پهلو پدر آورد مرا

 

 

حُکم عاشق کُشی قاضی  حُسنت به ستم

چوبه دار به وقت سحر آورد مرا

 

                                                                             

 

 


[ یکشنبه 14 مرداد 1397 ] [ 07:05 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]

آپلود عکس" alt="" />

در روز غدیر دم زتکبیر زدند
روز دگری تهمت تقصیر زدند
کی جراتشان بود به رویارویی
از پشت به وقت سجده شمشیر زدند


[ پنجشنبه 17 خرداد 1397 ] [ 07:10 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]
آپلود عکس" alt="" />



لبخند توتلخ و مات و سرد است
در جاذبه ات نشان طرد است
آبادی تو خراب  دنیا
محصول تو داغ و رنج و درد است


[ یکشنبه 20 اسفند 1396 ] [ 08:14 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 21 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

مرتضی برخورداری متولد 1356 معلم ،رشته تحصیلی ادبیات ،ساکن کرمان شاغل در منطقه چترود
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

فال حافظ
فال حافظ



.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic