عاشقانه ها
عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است دادن سر نه عجب داشتن سر عجب است 
قالب وبلاگ



آپلود عکس" alt="" />


کاروانی رفت و مارا جاگذاشت

در دل صحرای غم تنها گذاشت

 

منتظر ماندیم تا روز دگر

کاروانی آید از سمت سحر

 

تاکه احرام شهادت تن کنیم

خون خود راسنگ اهریمن کنیم

 

روزها هم یک به یک بیگاه شد

هردو چشمم خسته ی  این راه شد

 

دشت خالی شد زگرد کاروان

ردّ پایی مانده برخاک روان

 

یاد دارم رهروان راه را

یاد دارم آسمان و ماه را

 

هفت شهر عشق را طی کرده اند

خویشتن را سرخوش از می ،کرد ه اند

 

مرکب رهوارشان ایثاربود

همنشینی با اولی الا بصار بود

 

خسته اما شاد از دیدار یار

شانه هایی رسته از تکرار بار

 

دیدهاشان غرق باران نیاز

بررخ معشوق مشغول نماز

 

جامه هایی سرخ پوشیده به بر

زخم هایی برسرو پاوکمر

 

منتخب گشتندو دربازی شدند

کشته چنگال شه بازی شدند

 

روحشان درگنجه ی اسراررفت

هدیه ای تا سر سرای یاررفت

 

کاش می شد تا الهی می شدیم

پابه پای عشق راهی می شدیم

 

کاروان می آمدو می تاختیم

درسرای عشق دل می باختیم

 

راهی راه محبت می شدیم

زائر کوی سعادت می شدیم

 

یاد آن روزی که پُر بود و گذ شت

کاروانی رفت و هرگز برنگشت

 

 

 







[ شنبه 3 تیر 1396 ] [ 08:10 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]



آپلود عکس" alt="" />


از رحمت بی حد الهی دورید
در چشم دلیران وطن منفورید
ما فوج ابابیل زمانیم و شما
سیلی خور ذوالفقار دیرالزورید


[ سه شنبه 30 خرداد 1396 ] [ 07:20 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]


آپلود عکس" alt="" />



در سینه ی خود آه دمادم دارد

از جور زمانه قامتی خَم دارد

هرچند پدر کتابی از تجربه هاست

پیشانی او خطوط مبهم دارد


[ یکشنبه 28 خرداد 1396 ] [ 09:15 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]


آپلود عکس" alt="" />


در سینه ی این شهر دلی از سنگ است

گهواره ی مکر و حیله و نیرنگ است

هنگام سحر علی به دشمن می گفت

برخیز دلم برای زهرا تنگ است


[ پنجشنبه 25 خرداد 1396 ] [ 08:07 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]


آپلود عکس" alt="" />

تاریخ ورق می خورد از فصل سقیفه

آنجا که وصی بود و علی بود خلیفه

 

در خاطرشان بود غدیری که به پا شد

بر قامت رعنای علی رخت ولا شد

 

شورای نفاق آمدو دستان علی بست

پهلو شکنان از می تزویر و ریا مست

 

هرگز نتوان بست دو دستان علی را

آن شیر خدا ، شاه عرب،صوت جلی را

 

باید که علی لب نگشاید نخروشد

تا چشمه ی دین بار دگر ناب بجوشد

 

او بود و سکوتی و غم ِغربت جانکاه

او بود و شب و راز نهفته به دل چاه

 

تاریخ ورق می خورد از قصه ی ایثار

از کرب و بلا دشت پُر آوازه ی خونبار

  

شورای نفاق دگری باز سرشتند

بی تاب ولایت شده طومار نوشتند

 

آزاده ترین قوم زشیران مدینه

با قافله رفتند به مهمانی کینه

 

در کرب و بلا عشق حیات دگری یافت

مردی به علمدار دوباره جگری یافت

 

هفتاد و دو خورشید طلوع کرده به نی ها

کشتند ولی را به هوا خواهی ری ها

 

«هل من» چو شنیدند زبان کام گرفتند

در اوج عطش بود و سگان جام گرفتند

 

تاریخ رسیده است به این نقطه که ماییم

کی  یک نفس از رهبر آزاده جداییم

 

در دست گرفتیم اگر دست ولی را

هرگز نشکافیم به کین فرق علی را

 

این خطه ی عشق است نه کوفه که بهوشیم

با گندم ری مردی و ایمان نفروشیم


با اوست که در قبله ی توحید و نمازیم

در هر قدمش جان و سر و دست ببازیم

 

شورای نفاق دگری باز عیان شد

بر لشکر اسلام به صد کینه روان شد

 

از میسره پیش آمده کفتار سعودی

از میمنه داعش به تبانی یهودی

 

در قلب سپه پرچم صهیون پلید است

این قافله در سیطره ی کاخ سفید است

 

ما در کنف رهبر آزاده ی خویشیم

آماده و لب تشنه ی فرمان «به پیشیم»

 

ای وای از آن خشم که جوشان شده باشد

دریای وطن باز خروشان شده باشد

 

فرمان چو رسد کفر به سجیل بکوبیم

این ابرهه با فوج ابابیل بکوبیم

 

«هیهات به لب» تا حرم عشق بتازیم

بر کوردلان معرکه ی «عسر» بسازیم


امروز به ایوان حرم گرم نمازیم

فردا همه مُحرم شده در دشت حجازیم

 

باید که بُتان را زدل کعبه بروبیم

برکفر عرب پرچم اسلام بکوبیم

 

این فتنه که بر پاست زشیطان بزرگ است

چوپان به نظر آید و در جامه ی گرگ است

 

باید بهراسید  به لب آتش آه است

طوفان طبس بار دگر در خَم راه است

 

 

 

 

 



[ سه شنبه 23 خرداد 1396 ] [ 09:02 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]


آپلود عکس" alt="" />


دربند خودم اسیر رسوایی خویش

طوفان  زده ای زموج دریایی خویش

در لحظه ی باریدن غم از سر درد

سر را ببرم به چتر تنهایی خویش


[ یکشنبه 21 خرداد 1396 ] [ 07:28 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]


آپلود عکس" alt="" />



این قوم فقط قامت خَم می خواهد

برشانه ی شیعه کوه غم می خواهد


امروز تمام غافلان فهمیدند

این خاک مدافع حرم می خواهد


[ شنبه 20 خرداد 1396 ] [ 10:14 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]



آپلود عکس" alt="" />



گردش چرخ ندارد سرِیک  لحظه درنگ
می دود بر سر ایام چو ارابه ی جنگ


ساقی باده ی نابی ست زمانه به نظر
شوکرانی ست در آمیخته با طعم شرنگ


کاتبی پیر که بر میز بجز لیقه دوات
دفتری «نام» نهاده ست و دگر دفتر«ننگ»



آرش همت خود را به کمانی بنواز
تا نشاند به هدف قامت رعنای خدنگ


ثبت کن نام خودت را به نکوکاری و مهر
پیش از آنکه بنویسند تورا نام به سنگ





[ چهارشنبه 17 خرداد 1396 ] [ 09:16 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]





آپلود عکس" alt="" />


مردانگی و شکوه و عزت داریم

بر خاک وطن همیشه غیرت داریم

 

سربند حسین نقش پیشانی ماست

عشقی که به اهل بیت و عترت داریم

 

آزاده از آنیم که در ملک علی

از هرچه معاویست نفرت داریم

 

تنها نگذاریم اگر کشته شویم

با عشق ولی دوباره رِجعت داریم

 

ای قوم شکمباره بدانید که ما

حیدر صفتیم و ارج و همت داریم

 

تاریخ گواه عشق دیرینه ی ماست

بی ریشه شمائید که قدمت داریم

 

دیروز منای خون و امروز «یمن»

از کینه ی این خبیث حیرت داریم

 

هرچند زمان خویشتن داری ماست

در وقت عمل همیشه شدت داریم

 

درمکتب ما طفل زبون است سعود

بر طفل نشسته درس عبرت داریم

 

بر شیر وطن دوباره گر پارس کند

برگردن او طناب خفت داریم



[ یکشنبه 7 خرداد 1396 ] [ 07:46 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]
آپلود عکس" alt="" />

برشام غریبانه ی او اختر باش

برزخم دلش تومرهمی بهتر باش

گویند به مهمانی  تو آمده است

اروند برای پسرم مادر باش



[ شنبه 6 خرداد 1396 ] [ 07:53 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]





آپلود عکس" alt="" />
دیروز  روز خوبی بود
وعده وام ازدواج،خانه ، شفل و...

اما امروز
رفتگرها وعده ها را از روی زمین جمع می کنند


[ دوشنبه 1 خرداد 1396 ] [ 12:14 ب.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]



آپلود عکس" alt="" />



تو برگونه اشک روانی هنوز

به دیوار خانه عیانی هنوز

من آن پیر سر برده در غار غم

تو در قاب عکست جوانی هنوز

***

به زردی رخسار من دیده ای

چو پاییزم از هجر جانکاه تو

نگاه پُراز درد من دوخته

خودش را به پیچ و خَم راه تو

***

تو رفتی که باز آیی از راه دور

ولی وعده ی آمدن دیر شد

به امروز و فردای دیدار تو

جوان دلم بی سبب پیر شد

***

سپیدی موها گواه من است

و چین نشسته به پیشانیم

 تو از پیله پرواز کردی و من

به چاهی گرفتار و زندانیم

***

زهر گوشه می جویمت نیستی

که سرمست گردم من از بوی تو

که تا در نمازم به یاد آورم

به فریاد محراب ابروی تو

***

چه مکریست در کار این روزگار

چو گرگی ست در جامه ی گوسفند

مرا در دماوند هجران تو

به شوق تباهی کشیده به بند

***

در این بخت تیره دلم روشن است

که اسفند دارد نشانی زعید

که بوی تورا باد می آورد

به مهمانی دیدگانی  سفید

***



[ شنبه 30 اردیبهشت 1396 ] [ 07:44 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]


آپلود عکس" alt="" />

با هر قدم عشق غزل می ریزد

بر روی سرش ماه شکر می بیزد

هنگام عبور اوست عقل از سرِمهر

دست برسینه نهاده است وبرمی خیزد


[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 ] [ 07:25 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]



آپلود عکس" alt="" />


دلداده و بیقرار و طناز شدند
با بال ریا در پی پرواز شدند
 آنانکه نخورده تیر و ترکش در جنگ
با درصد بالا همه جانباز شدند


[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 ] [ 07:21 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]

آپلود عکس" alt="" />

هی در صف اولیم و تسبیح به دست
از باده ی تزویر و ریا بی خود و مست
هنگام دعا دست برآورده به عرش
شک در دلمان است خدا آیا هست


[ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 ] [ 07:55 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 19 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

مرتضی برخورداری متولد 1356 معلم ،رشته تحصیلی ادبیات ،ساکن کرمان شاغل در منطقه چترود
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

فال حافظ
فال حافظ



.