تبلیغات
عاشقانه ها
عاشقانه ها
عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است دادن سر نه عجب داشتن سر عجب است 
قالب وبلاگ




آپلود عکس" alt="" />




می گذشتم شب ِسرد دیماه

با قدم های شتابان ز رهی

آنقدر سرد که حتی به افق

جامه ی ابر به تن کرده مهی

 

 

می شکستند به هنگام عبور

خرده یخ های بجا مانده ز نم

خسته از سوز،درختان چنار

شاخه ها راهمه آورده به هم

 

 

زوزه ی باد و هیاهوی سگان

کوچه از ترس به خود می لرزید

گاه تکدانه ی برفی کوچک

بر رُخ پنجره ای می لغزید

 

بوی غربت زهوا می بارید

آسمان غرق پریشانی بود

خش خشی در دل شب گُل می کرد

که پُراز هق هق پنهانی بود

 

کودکی بر سر سطلی خم بود

گونه ها سرخ زسیلی زمان

کفش ها پاره و پایی زخمی

نان خشکی ست نهاده به دهان

 

 

جامه ی پاره و پُر وصله ی او

همچو طفلی به تنش چسبیده

تا که شاید بشود گرم دمی

از تب و تاب تنی رنجیده

 

 

گفتمش از چه شبی سرد و خشن

از دل خانه به بیرون زده ای

با چنین جامه و این صورت و رنگ

همچو دزدی که شبیخون زده ای

 

لحظه ای خیره شدو هیچ نگفت

در نگاهش چه غمی پنهان بود

نگه عاقل و رخسار سفیه

دیده اش در هوس باران بود

 

 

گفت کو خانه و کو مِهر پدر

نیست مادر که به آغوش کشد

دستی ازمِهر کجا بر سرمن

نیست تا بار مرا دوش کشد

 

 

حسرتم مادر و باباست ولی

روزگاریست که تنها شده ام

همچو مرداب به یک گوشه ی پرت

عبرتی بهر تماشا شده ام

 

 

گاه در حسرت یک لقمه ی نان

سرد و مدهوش به یک کهنه حصیر

گاه چشمم به عطای دگران

خورده ام نان و غذا با دل سیر

 

 

 

 

گفتم ای دوست ببخشم تو بخواه

هرچه باشد نظر و خواهش تو

گفت با چشم حقارت منگر

گرچه زیباست همه پوشش تو

 

 

بی شمارند  چومن در دل شب

همه از غربت و غم لبریزند

دستشان را بفشارید به مِهر

تا که از خاک چو گل برخیزند

 

 

 

 

 

 

 

 



[ دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 ] [ 07:20 ق.ظ ] [ مرتضی برخورداری ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مرتضی برخورداری متولد 1356 معلم ،رشته تحصیلی ادبیات ،ساکن کرمان شاغل در منطقه چترود
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

فال حافظ
فال حافظ



.